برکناری وزیر اطلاعات و سرپرست شدن شخص احمدینژاد بر این وزارتخانه در چند روز باقیمانده از دولت نهم به همراه اخباری که از کاندیداهای تصدی این وزارتخانه در دولت کودتا منتشر شده نشان میدهد که سیطره سپاه پاسداران بر دولت در حال تکمیل است.
آنچه از روایت افراد آزاد شده اخیر از شکنجهگاههای رژیم بر میآید و آنچه از شواهد عینی ما در تظاهرات خیابانی نتیجه می شود را اگر در کنار سلب مسؤولیت نیروی انتظامی و دادگستری و همچنین خط و نشان کشیدنهای سران سپاه برای معترضان بنشانیم متوجه خواهیم شد که مدتهاست حاکمان بلامنازع نظامی و امنیتی و مشت آهنین نظام" سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" است.
سپاه بعد از شروع دوران اصلاحات به تدریج وارد عرصه سیاست و اقتصاد و امنیت کشور شد و قدرتنماییهایش که با دستور ،حمایت و تشویق رهبری همراه بود روز به روز عرصه را بر جریان اصلاحات تنگتر کرد. شاید نخستین گام را سردار صفوی در سال 76 برداشت که با تهدید خشن مطبوعات دوم خردادی -که تازه هوایی تازه برای تنفس و رویش یافته بودند- زمینه توقیفهای زنجیرهای و بازداشتهای خودسرانه روزنامهنگاران و نویسندگان را فراهم کرد. پس از پالایش نسبی وزارت اطلاعات از نیروهای ماشین ترور در سال 77 به این سو، به تدریج نیروهای اخراجی جذب اطلاعات سپاه و حفاظت قوه قضاییه شدند. ایجاد بازداشتگاههای اختصاصی و بند ویژه در زندان اوین برای سپاه در همین دوران بر سر زبانها افتاد. سرکوب خشونت بار جریان 18 تیر 78 و تهدید روز افزون و علنی جریان اصلاحطلبی، روشنفکری و دانشجوی با راهاندازی ، تجهیز و آموزش گروههای فشار و لباس شخصی از بین نیروهای بسیج و هیئت رزمندگان اسلام و در آخر مصونیت این گروه های کوک شده از هر گونه تعقیب و پرسش ، سرآغازی شد تا در سالهای بعد هم دولت مداراجوی خاتمی را از هرگونه اقتداری خالی کند و در عرصه داخلی و بینالمللی با چالشهای فراوان روبرو سازد. آنجا که جنگندههای سپاه مانع افتتاح فرودگاه امام در سال 83 شدند ضرب شستی بود از همین دست.
با آغاز دولت نهم و ورود رسمی ارکان سپاه به فعالیتهای سیاسی و اقتصادی ، بخش عظیمی از دولت مستقیم یا غیر مستقیم از وزارت کشور و فرمانداریها و استانداریها تا اطلاعات و مخابرات و نفت و صنایع و نیرو در اختیار این نیروی نظامی قرار گرفت. گسترش حوزه فعالیت قرارگاه سازندگی خاتمالانبیا و بسیج سازندگی ، تاسیس صدها شرکت جدید با مدیریت سران و فرماندهان سپاه و تسلیم پروژههای نفتی- به عنوان شریان اقتصادی و درآمدی- و صنعتی به سپاه با ترک تشریفات ظاهری و قانونی متداول باعث شد در اوج درآمدهای بی سابقه نفتی و انتظار جامعه برای رونق اقتصادی و تحول و پیشرفت در زیرساختهای عمرانی و صنعتی، مردم روز به روز فقیر تر شوند. اما آیا این همه درآمد نفتی را چه شد؟
واقعیت آن است در شرایط وضع تحریمها و صدور قطعنامهها، خرید تسلیحات و تجهیزات نظامی در بازار سیاه بین المللی از کشورهایی چون روسیه، کرهشمالی، چین و پاکستان به قیمتهای سرسام آور قسمت عمده ای از درامد نفتی به قیمت تجهیز سپاه پاسداران بلعید. اگر کمکهای نظامی و لجستیکی سپاه به نیروهای افراطی در عراق و لبنان و فلسطین و یا ایجاد پایگاههای آموزشی در آمریکای جنوبی در زیر چتر پروژههای ساختمانی و یا کمکهای بی حساب و کتاب به برخی کشورها برای جلب حمایت و رای آنها در مجامع بین المللی -که جملگی نتیجه معکوس نیز به بار آورد- و نیز قاچاق و تزانزیت شریان اصلی مواد مخدر جهان از افغانستان به اروپا و در آمد هنگفت آن را نیز به این سیاهه اضافه کنیم در مییابیم که مافیای سیاسی امنیتی اقتصادی سپاه حیات و بقایش را گرو در حمایت از وضع موجود و فردی چون احمدی نژاد و همراهی و پشتیبانی از روحانیت فاسد و منحرف قم بویژه افرادی چون مصباح یزدی و محمد یزدی دارد.
بنابراین این قدرت افسار گسیخته و مستکننده به خود اجازه میهد هرگونه اعتراض و پرسشی را زیر پا له کند و به وحشیانهترین شکل ممکن سرکوب کند مبادا خللی در امپراطوریاش وارد شود. این مومنان راستین مکتب ماکیاول همانهایی هستند که به شکل بسیجی و نیروهای خودسر و لباس شخصی به هیچ کس پاسخگو نیستند و هیچ سوالی را برنمیتابند و دستیابی به قدرت و حفظ آن را به هر راه و وسیله نه مجاز که واجب میدانند. کسانی که الگوی رفتاری آنها را شاید بتوان در میان شیوههای وافناساس هیتلری و گشتاپو و فرماندهان گوانتانامو و ابوغریب و الگوی تئوریش را در میان جستجو کرد و بس.